دین داری بر پایه تحقیق و ترک تقلید و تعصبات
422 بازدید
تاریخ ارائه : 11/22/2014 11:17:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

تحری حقیقت و ترک تقلید، یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیت است که سیره مشترک همه انبیاء الاهی بوده و سخن تازه ای نیست. در این مقاله، در پی بیان تناقضات رفتاری و گفتاری بهائیان درباره این آموزه نیستیم و تنها خواهیم گفت که همه پیامبران الاهی از آدم (ع) تا خاتم (ص)، همه اصول دین و پذیرش آن را بر پایه تحقیق خوانده و دین تقلیدی را رد کرده اند و قرآن حکیم این سیره را مشترک پیامبران میان پیامبران دانسته و به خوبی بیان می کند:

نهضت علیه جهل و تقلید
چون برنامه اصلی همه انبیا تعلیم کتاب و حکمت و تحقیق درباره معارف آن است و جهل زدایی و تقلیدروبی مقدّمه ضروری هرگونه تعلیم و تحقیق بشمار می‏رود، از این رو پیامبران سعی کردند بنیاد تقلید باطل را از جامعه برکنند و انسانها را محقق تربیت کنند. انسان اگر توانست خود محقق باشد، به نعمتی والا رسیده است، و اگر نتوانست در رشته‏ای اهل تحقیق باشد، حتماً باید در تقلید خود محقق باشد، نه مقلّد.

از آن جا که هر بالعرضی باید به بالذّات برسد، انسان اگر در تقلید هم مقلّد باشد، هیچ گونه پایگاه فکری نخواهد داشت. و به تقلید لرزان او نیز اعتمادی نیست، زیرا به رکن وثیق اعتماد نکرده و با وزش هر بادی دگرگون می‏شود.

بطلان تقلید از نیاکان
قرآن کریم در تبیین سنّت انبیا و برخورد مقلدان باطل با آنان می‏گوید، بت پرستان می‏گفتند، بت پرستی، اثری بجامانده از نیاکان ماست، و ما باید آن را حفظ کنیم و انبیا می‏فرمودند: اگر اجداد شما کاری را عاقلانه یا از روی هدایت نکرده‏اند، نباید روش باطل آنها را ادامه دهید. چون عقل و هدایت است که می‏تواند اُسوه باشد نه سَفَه و ضلالت.

انبیا مردم را به عقل و وحی فرا می‏خواندند و می‏گفتند: هر کلام را یا باید حجت درون (عقل) تأیید کند، یا حجت بیرون (نقل) صحیح بداند. انبیا با تقلید باطل و جهل و سنتهای نادرست مبارزه کردند.

در سوره مبارکه بقره آمده است: (وإذا قیل لهم اتَّبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتَّبع ما ألفینا علیه آباءنا أوَلَوْ کان آباؤهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون)۱؛ وقتی به آنان گفته شد از آنچه خداوند نازل کرده است، پیروی کنید؛ گفتند: ما چیزی را پیروی می‏کنیم که نیاکان خود را بر آن یافتیم آنان روش نیاکان را در مقابل وحی قرار می‏دادند از این رو خداوند می‏فرماید: اگرچه روش نیاکان شما نه مطابق عقل و استدلال بود، و نه هماهنگ با هدایت وحی آسمانی؟ حق را باید حفظ کرد و آن را به صورت یک سنّت پسندیده ترسیم کرد نه آن که هرچه سنّت شد حق باشد و حفظ و تداوم آن مطلوب.

در سوره مبارکه مائده نیز در مذمّت از تقلید باطل می فرماید: (وإذا قیل لهم تعالوا الی ما أنزل الله وإلی الرَّسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباءنا أَوَ لَوْ کان آباؤهم لایعلمون شیئاً ولا یهتدون)۲؛ وقتی به اینها گفته شود در برابر ره‏آورد انبیا خضوع کنید، می‏گویند ما سنت نیاکانمان را حفظ می‏کنیم. آیا اگر نیاکانشان عالم و مهتدی نبودند، باز هم مطاعند و متبوع؟ و این نشانگر آن است که تبعیت در مسائل حکمت نظری باید بر اساس علم باشد و در مسائل حکمت عملی باید در مسیر هدایت قرار گیرد. چیزی که در برابر وحی و عقل قرارگیرد، سنت باطل نامیده می شود و سنت باطل، انسان را به عذاب الیم گرفتار می‏کند.

در سوره اعراف نیز تقلید باطل را محکوم می‏کند: (وإذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءنا والله أمرنا بها قل إنَّ الله لا یأمر بالفحشاء أتقولون علی الله ما لاتعلمون)۳؛ وقتی دست به کار زشتی زدند، برای توجیه آن و تبرئه خود گفتند: گذشتگان خود را بر این روش یافتیم و این سنّت نیاکان ماست و حفظ سنّتهای باستانی لازم و مقدس است. متفکران آنان استدلال می‏کنند و می‏گویند خدا ما را به این کار امر کرده است. قرآن کریم درباره وثنیین می‏فرماید: اینها دو گونه سخن می‏گویند، عده‏ای معتقدند که باید سنت نیاکانشان را حفظ کنند، و عده‏ای نیز می‏گویند: خداوند ما را به پرستش بتها و احیای سنّت بت پرستی امر کرده است. منشأ اشتباه وگمراهی آنان، خلط بین امرتکوینی وامر تشریعی و فرق نگذاشتن بین آنهاست.

در سوره مبارکه لقمان نیز می‏فرماید: (وإذا قیل لهم اتَّبعوا ما انزل الله قالوا بل نتَّبع ما وجدنا علیه آباءنا أو لو کان الشَّیطان یدعوهم الی عذاب السَّعیر)۴؛ وقتی آنان را به اطاعت از وحی فرا می‏خواندند، می‏گفتند: ما پیرو سنت نیاکان خویش هستیم. این سنّت، سنت شیطانی است و شیطان پیروان خود را به عذاب دردناک الهی گرفتار می‏کند. چیزی که مطابق عقل و وحی نباشد، سخن شیطان است و سخن شیطان پایانی جز عذاب نخواهد داشت. در سوره مبارکه زخرف نیز می‏فرماید: (وقالوا لو شاء الرَّحمن ما عبدناهم ما لهم بذلک من علم ان هم الّا یخرصون  ام آتیناهم کتاباً من قبله فهم به مستمسکون  بل قالوا إنّا وجدنا آباءنا علی امَّهٍ وإنّا علی آثارهم مهتدون  وکذلک ما أرسلنا من قبلک فی قریه من نذیرٍ الّا قال مترفوها انّا وجدنا آباءنا علی امَّه وإنّا علی اثارهم مقتدون  قال أو لو جئتکم بأهدی ممّا وجدتم علیه آباءکم قالوا إنّا بما أرسلتم به کافرون)۵.

سنّت گرایی مترفان
مبارزه با تقلید کورکورانه، سنت قطعی و عالمانه هر پیامبر بوده و از لوازم رسالت عامه بشمار می‏آید؛ و تمسک به تقلید کورکورانه، سیره باطلِ مترفانِ هر امت بوده و هست. قرآن به صورت یک اصل مستمرّ تاریخی می‏گوید: هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که رفاه طلبان در برابر او به سنت باطل گذشته تمسّک کردند و دیگران را هم به دنبال خویش کشاندند. پیامبر الهی در برابراین تمسک سنّت گرایانه می‏گوید: افکار و آرای حال و گذشته را بسنجنید، و اگر ره‏آورد وحی بهتر از سنّت نیاکان شما بود، از آن تبعیت کنید، ولی آنها صریحاً کفر خود را نسبت به مدار رسالت انبیا اعلام می‏کردند.

دعوت به دین داری بر پایه تحقیق
قرآن کریم از پیامبران الاهی نقل می‏کند که به قوم خویش می‏گفتند: سخن ما را بسنجید، اگر بهتر از سخن پیشینیان شما بود، آنگاه بپذیرید. هرکسی، در هر رشته‏ای خواه تابع،خواه متبوع باید محقّق باشد. قرآن به افراد تابع هم می گوید: در تبعیتتان باید اهل تحقیق باشید. (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ویتَّبع کلَّ شیطانٍ مرید)۶. بعضی از مردم جاهلانه، درباره جهان بینی و خداشناسی جدال می‏کنند؛ از این رو یک تابع کور هستند و از هر شیطان متمرّدی اطاعت می‏کنند.

کسی که از عقل و وحی اطاعت نکرد، ناچار از هوس پیروی می‏کند، چون انسان ناچار است مکتبی را بپذیرد تا قانون زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس جهان بینی آن مکتب تنظیم کند و اگر کسی خودش اهل تحقیق نبود و در انتخاب راهنما و متبوع نیز محقّق نبود، قهراً از هر مدّعی هدایت، پیروی می‏کند؛ چون نمی‏داند از چه کسی تقلید کند و معیار لازم پیروی را نمی‏شناسد. و از آن جهت که مدّعیان دروغین فراوانند یک مقلّدِ جاهل به دام هر متمرّدی خواهد افتاد.

در سوره حج نیز به کسانی که متبوع و مطاع عوامند و با سوء استفاده از جهل عوام، راهنما و هادی آنان شده‏اند، می‏فرماید: (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ولا هدیً ولا کتابٍ منیرٍ  ثانی عطفه لیضلَّ عن سبیل الله له فی الدُّنیا خزیٌ ونذیقه یوم القیامه عذاب الحریق)۷؛ بعضی از مردم جاهلانه درباره خدا جدال می‏کنند و چون داعیه رهبری دیگران را دارند، و از خطر جاه طلبی مصون نیستند، بدون برهان عقلی یا نقلی، بر این کار اصرار می‏ورزند.
پس بعضی بدون تحقیق تابعند و برخی بدون تشخیص، متبوع و قرآن کریم، هر دو دسته را مذمّت کرده،می‏فرماید: خدای سبحان در دنیا و آخرت، آنها را رسوا خواهد کرد. در آیه اول تابعان جاهل مذمت شده بودند و در آیه بعدی، متبوعهای جاهل نکوهش شدند. و جامع هر دو گروه همان «هوی محوری» است که یکی را به تعصب و سنّت گرایی باطل می کشاند و دیگری را به هوس ریاست می اندازد از این رو هر دو گروه مذمومند. خداوند درباره هواپرست جاهل می‏فرماید: (لیضلَّ عن سبیل الله)۸. و درباره پیرو هوس پرست نادان می‏فرماید: (ویتَّبع کلَّ شیطانٍ مریدٍ)۹ و همین معنا را در سوره لقمان به صورتی دیگر بیان می‏کند: (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ولا هدیً ولا کتابٍ منیرٍ)۱۰؛ خواه تابع، خواه متبوع، جدالش، جدال جاهلانه است. یعنی وقتی پذیرش عقیده و تطبیق عملی بر آن مطابق وحی و عقل نباشد، تقلید کور خواهد بود.

در سوره سبأ چنین آمده است: (وإذا تتلی علیهم آیاتنا بیناتٍ قالوا ما هذا الّا رجلٌ یرید أن یصدَّکم عمّا کان یعبد آباؤکم وقالوا ما هذا الّا إفکٌ مفتریً وقال الّذین کفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هذا الّا سحرٌ مبینٌ)۱۱؛ وقتی آیات الاهی بر آنان تلاوت می‏شود، می‏گویند: این شخص می‏خواهد شما را از روش نیاکانتان بازدارد. معلوم می‏شود که آنان، تقلید از سنت نیاکان را اصل قرار داده‏اند؛ و وحی و عقل را چون مطابق با اصل آنان نیست، رد می‏کنند.

قرآن کریم درباره مباحثه حضرت ابراهیم با بت‏پرستان می فرماید: (إذ قال لأبیه وقومه ما تعبدون  قالوا نعبد أصناماً فنظلُّ لها عاکفین  قال هل یسمعونکم إذ تدعون  أو ینفعونکم أو یضرُّون  قالوا بل وجدنا آباءنا کذلک یفعلون)۱۲. وقتی ابراهیم(علیه السلام) با بت پرستان به مباحثه پرداخت، فرمود بتها نه می‏توانند به شما سودی برسانند، و نه ضرری وارد آورند. پس چرا اینها را می‏پرستید؟ آنان در برابر این استدلال گفتند: این سنت نیاکان ماست.

حضرت ابراهیم(علیه‏السلام) فرمود: (أفرأیتم ما کنتم تعبدون  أنتم وآباؤکم الأقدمون  فإنَّهم عدوٌّ لی إلّا ربَّ العالمین  الّذی خلقنی فهو یهدین  والَّذی هو یطعمنی ویسقین  وإذا مرضت فهو یشفین)۱۳؛ شما و نیاکانتان کاری می‏کنید که وحی و عقل، آن را نمی‏پذیرد. زیرا پرورش از آنِ خدایی است که آفرینش در اختیار اوست و پرورشِ همه چیز، اعم از ساده‏ترین چیزها و پیچیده ترین آنها بر عهده خداوند است و در این اصل کلی هیچ فرقی بین هدایت کردن، درمان کردن، سیر کردن و سیراب ساختن نیست.
در سوره شعراء می فرماید: قوم عاد صریحاً به پیامبرشان، حضرت هود می‏گفتند: (سواء علینا أوعظت أم لم تکن من الواعظین  إن هذا الّا خلق الاوَّلین  وما نحن بمعذّبین)۱۴؛ برای ما بی‏تفاوت است، چه موعظه کنی، و چه موعظه نکنی؛ما دعوت تورا نمی‏پذیریم؛این سنت نیاکان ماست. یعنی این خوشگذرانی، تحمیل بر محرومان، بت‏پرستی و رفاه طلبی سنت نیاکان ماست و ما هم آن را حفظ خواهیم کرد. قیامتی نیست و اگر هم باشد، ما معذب نخواهیم شد. بنابر این، منطق همه انبیا این است که به مردم می‏گویند: باید در تحصیل مکتب اعتقادی محقِّق باشید.

تمسک پیامبران به روش گذشتگان
قرآن کریم در مقام تبیین توحید راستین و حقانیت اسلام و بطلان مرامهای دیگر از زبان پیغمبر، می فرماید: (قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین)۱۵؛ اگر برهانی بر صدق دعوی خود دارید، آن را اقامه کنید. آنگاه می فرماید: (هذا ذکر من معی وذکر من قبلی)۱۶. یعنی همه انبیا، مردم را به توحید دعوت کردند و سخن همه ما این است که اگر برهانی دارید، اقامه کنید. یعنی پیامی که ما آوردیم، برابر با برهان است؛ در حالی که سخن شما، تابع برهان نیست. شما تابع روش نیاکان خود هستید، و ما پیامبران همه یک سخن داریم؛ اما نه مقلّدانه، بلکه چون برهان مشترک است، دعوی و دعوت هم مشترک می باشد.
پس اگر انبیا، سخن یکدیگر را تصدیق می کنند، نه برای آن است که، یکی تابع دیگری است، بلکه برای آن است که همه تابع یک اصل و یک هدایتند. اما در سنتهای باطل، عده‏ای تابع یک گروه باطلند و سنت پیروی از گذشتگان را اصل قرار داده اند. سخن انبیا که تحقیق مستمر است سخنی مُبَرهن و حاکم بر آراء و نظرات بی‏برهان است، اما سخن مترفان، تقلید مستمر است ؛ و به همین جهت محکوم می‏باشد.

لازم است توجه شود که استمرار سلسله تحقیق غیر از تداوم حَلَقات تقلید است چون در مباحث زیربنایی گذشت که جهان آفرینش بر اساس حق تنظیم شده و باطل مانند علف هرز بدون ریشه است و همراه با رشد درختان ثمربخش می رویند که باغبان جامعه انسانی به وجین آنها مبادرت می کند.
حضرت یوسف(علیه‏السلام) درباره پیروی از سخنان مُبَرْهَن اجداد خود در نفی سنت باطل بت پرستی می‏فرماید: من از ملّت پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم: (ذلکما ممّا علَّمنی ربّی انّی ترکت ملَّه قومٍ لا یومنون بالله وهم بالآخره هم کافرون  واتَّبعت ملّه آبائی إبراهیم واسحق ویعقوب)۱۷. این بدان معنا نیست که چون پدرانم چنین گفتند، من هم آن را می‏گویم، بلکه چون حق برای من روشن شد، سخن آنان را می پذیرم و همان را بازگو می کنم. این طرز تفکر در حقیقت تبعیت از برهان و وحی است، نه صرف تبعیّت از پیشینیان.

در بحثهای قبل هم گذشت که خداوند سبحان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نفرمود «فبهم اقتده» به آنان تأسی کن،بلکه فرمود به هدایت آنان تأسی کن: (فبهُداهم اقتده)۱۸. پیشوای همه انبیا، هدایت الاهی است نه شخص خاصی از پیامبران گذشته؛ البته برای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مقامی است که در نشئه غیب مقتدای دیگران بوده است.

انبیا (علیهم السلام) هرگز تقلید در مسایل اعتقادی و جهان بینی و اصول دین را تجویز نکردند. زیرا در این مسایل، هرگز به گمان و وهم و خیال اعتنایی نداشتند و همواره می کوشیدند تا جز با یقین و علم سخن نگویند، و دیگران را به تحصیل جزم و یقین ترغیب می کردند و به خطر ظن و تخمین هشدار می دادند و می گفتند: در جهان شناسی، از ظن استمداد نکنید، زیرا در مسایل الاهی و عقلی گمان هیچ سودی نخواهد داشت و تنها اعتقادِ سودمند، یقین است که جزم ثابت مطابق با واقع باشد و از راه برهان حاصل شود.

مترفان و اهل باطل تلاش می‏کردند به نوعی انبیا را مفتون اندیشه سنّت‏گرایی خویش سازند و از این راه، تحریف و تبدیلی در آموزشهای آنان ایجاد کنند: (وإن کادوا لیفتنونک عن الَّذی أَوحینا إلیک لتفتری علینا غیره وإِذاً لاتَّخذوک خلیلاً)۱۹؛ آنان با سنت گرایی باطلشان سعی می کردند فتنه ای در تو راه پیدا کند و تو را از آن مسیر مستقیم که در پیش داری، منحرف کنند، تا بر ما افترا ببندی و اگر افترا می بستی، یا حقی را کتمان، و باطلی را اظهار می‏کردی، با تو دوست می‏شدند: (ولولا أن ثبَّتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاً قلیلاً)۲۰؛ و اگر تثبیت و عصمت الاهی نبود، ممکن بود با اندک میلی به آنان گرایش پیدا کنی.

تذکّر: پیامبر اکرم، نه تنها در عمل قدمی به سوی اهل باطل برنداشت، بلکه میل قلبی هم به آنان پیدا نکرد؛ و حتی نزدیک هم نبود که میل باطنی پیدا کند. یعنی در هیچ یک از این سه مرحله، مطابق میل آنان رفتار نکرد. خداوند سبحان می فرماید: تو نه عملاً با آنان همفکری و همقدمی کردی؛ نه مایل بودی که با آنان همگامی کنی و نه نزدیک بود که مایل بشوی.

تقلید وحی بر پایه تحقیق عقل
در مسایل جهان شناسی و اعتقادی ظن و گمان اعتبار ندارد و تا مطلبی، برهانی نباشد، نباید آن را پذیرفت و تبعیت نیز فقط از انبیا رواست. اگر تقلید است، تقلید وحی است، و اگر تحقیق است، تحقیق عقل است: (لمن کان له قلب أو ألقی السَّمع وهو شهیدٌ)۲۱.

در این آیه تنها تقلید وحی به رسمیت شناخته شده است. انسان یا اهل تعقّل است، و یا اهل تعبّد. عقل هم انسان را در بخشی از اصول و نیز در فروع دین مطیع انبیا می داند. عقل دربرابر وحی نیست، بلکه چراغی است که انسان به وسیله آن وحی را می‏شناسد.

عقل برهانی، چراغ قوی و وحی راه مستقیم است. انسان هرگز نمی تواند تنها با عقل به مقصد برسد، زیرا چراغ تنها راه را نشان می دهد. اگر راهی نباشد، چراغ هرچه را نشان دهد، بیراهه خواهد بود. چراغ برای تشخیص راه از بیراهه است. آنچه انبیا آورده‏اند، راه است، و عقل، چراغ خوبی است تا انسان در پرتو آن صراط مستقیم را از دیگر مسیرها تشخیص دهد.

دعوت به تعقّل
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ترغیب انسانها به برهان عقلی و فکر منطقی فرمود: (أدعوا إلی الله علی بصیرهٍ أنا ومن اتَّبعنی)۲۲. من و پیروانم مردم را با بصیرت به سوی خداوند سبحان دعوت می کنیم. یعنی تابع من کسی است که بصیر باشد و مقلد کور تابع من نیست. خداوند به پیغمبرش دستور داد: (فأَعرض عن من تولّی عن ذکرنا ولم یرد الّا الحیاه الدُّنیا  ذلک مبلغهم من العلم)۲۳؛ کسی را که علمش نابالغ است، و جز به دنیا و امور رفاهی آن چشم ندارد یا اصلاً ممکن است از لحاظ مسایل رفاهی نیز بهره نداشته باشد، لیکن تفکّر او از حدود ماده نمی‏گذرد، رها کن. البته اینان، چون علم ندارند، به دنیا سرسپرده‏اند و اگر می دانستند در ماورای دنیا خبری هست، هرگز دنیا را که مسیر است، مقصد نمی‏پنداشتند. جاهل راه را منزل می‏پندارد، و عاقل، راه را وسیله‏ای برای رسیدن به مقصد می‏داند.

چون دعوت به عقل و برهان، و پرهیز از وهم و گمان، سنت مشترک همه انبیاست،درشرح حال بسیاری ازآنان چنین آمده است (قل إنّی علی بینهٍ من ربّی)۲۴ من با بینه راه خود را می روم و سخن می گویم. پیامبران به مردم می‏گویند، شما هم در برابر بینه ما برهان اقامه کنید و سخن بَین و روشن داشته باشید. بر همین اساس قرآن کریم تقلید باطل و اعتماد به سنت باطل را کاملاً مذمّت کرده، با تعبیرهای گوناگون، مانند ضلالت، غوایت و حیرت آن را ابطال می کند.
پانوشت:
۱. سوره بقره، آیه ۱۷۰.
۲. سوره مائده، آیه ۱۰۴.
۳. سوره اعراف، آیه ۲۸.
۴. سوره لقمان، آیه ۲۱.
۵. سوره زخرف، آیات ۲۰ ـ ۲۴.
۶. سوره حج، آیه ۳.

۷. سوره حج، آیات ۸ ـ ۹.
۸. سوره حج، آیه ۹.
۹. سوره حج، آیه ۳.
۱۰. سوره لقمان، آیه ۲۰.
۱۱. سوره سبأ، آیه ۴۳.
۱۲. سوره شعراء، آیه ۷۰ ـ ۷۴.
۱۳. سوره شعراء، آیات ۷۵ ـ ۸۰.
۱۴. سوره شعراء، آیات ۱۳۶ ـ ۱۳۸.
۱۵. سوره بقره، آیه ۱۱۱.
۱۶. سوره انبیاء، آیه ۲۴.
۱۷. سوره یوسف، آیات ۳۷ ـ ۳۸.
۱۸. سوره انعام، آیه ۹۰.
۱۹. سوره إسراء، آیه ۷۳.
۲۰. سوره إسراء، آیه ۷۴.
۲۱. سوره ق، آیه ۳۷.
۲۲. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
۲۳. سوره نجم، آیات ۲۹ ـ ۳۰.
۲۴. سوره انعام، آیه ۵۷.
برای مطالعه بیشتر، کتاب سیره پیامبران در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ج ۶، ص ۷۷ – ۸۷ را بخوانید.

نك: پايگاه جامع شناخت بهائيت