همزبانی و تفاهم فرهنگی پیامبران با مردم
398 بازدید
تاریخ ارائه : 11/20/2014 1:22:00 PM
موضوع: کلام

هر پیامبری در هر جا مبعوث شود، به زبان مردم همان سرزمین سخن می‏گوید، و خودش نیز یا از همان نژاد است و یا در بین آن نژاد به سر برده است؛ به گونه‏ای که همه مردم آن منطقه، از سوابق او آگاهند و او نیز از آداب و رسوم و تأثیرپذیری یا تمرّد آنان با خبر است: (وما أرسلنا من رسولٍ إلّا بلسان قومه)۳؛ هیچ پیامبری را اعزام نکردیم، مگر این که با زبان فرهنگ مردم خویش آشنا باشد و مردم هم با زبان و فرهنگ او آشنا باشند.
وجود همزبانی بین پیامبر و امت لازمه درمان دردهای فرهنگی جامعه است،زیرا پیامبران نسبت به مردم خود سِمَتِ طبیب فرهنگی دارند. منظور از زبان در این جا تنها لهجه، یا لغت نیست، بلکه فرهنگ مردم نیز مراد است. پیامبر باید نقاط ضعف و قدرت امت را بداند و سوابق او نیز باید نزد آن مردم روشن باشد. انسانی ناشناس نمی‏تواند، پیامبر امّتی ناشناخته باشد، زیرا مردم در برابر ناآشنا تمکین نمی‏کنند. اما کسی که دربین مردم بوده، می‏تواند بگوید: (فقد لبثت فیکم عمراً من قبله أفلا تعقلون)۴؛ من سالیان متمادی در بین شما بودم و همه سوابقم برای شما روشن است. شما درست بیندیشید و تعقّل کنید؛ تا به صحت دعوت و صدق دعوی من پی ببرید.
آنگاه اگر پیامبری اتمام حجّت کرد و فرهنگ مردم را شناسایی کرد، و مردم از او معجزه خواستند و او معجزه آورد، ولی آنان ایمان نیاوردند، ممکن است خدای سبحان آنان را عذاب کند، زیرا هلاکتِ بعد از تمامیت حجّت هلاکتی بر اساس بینه است: (لیهلک من هلک عن بینهٍ)۵. عذاب کافران و تبهکاران نیز پس از اعزام پیامبران است: (وما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً  و إذا أردنا أن نهلک قریهً أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقَّ علیها القول فدمَّرناها تدمیراً)۶.
راه تعذیب امّت تبهکار این است که ابتدا اوامر الهی توسط پیامبر به آنها ابلاغ شود وآنگاه که فسق دامنگیرمترفان آن امّت شد،با عذاب الهی درهم کوبیده شوند. بعد از فرستادن پیامبران و اتمام حجّت از جهت اعجاز و تمام شدن مهلت، امر الهی فرا می‏رسد.
انبیای الهی حجت را بر مردم تمام می‏کنند و اگر مردم تمرّد کنند، خداوند به‏حیاتشان خاتمه می‏دهد و عادلانه داوری می‏کند: (ولکلّ أمّهٍ رسولٌ فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط وهم لا یظلمون)۷؛ ممکن نیست امتی بدون‏پیغمبر باشد. خدای سبحان اگر امتی را بدون‏پیغمبر رها کند، معنایش این است که یا تدبیر آنان را نخواسته و یا تدبیرشان را به خودشان واگذار کرده است؛ و این بدان معناست که قانون بشری بتواند مدبّر بشر باشد؛ در حالی که هیچ یک از این دو را وحی و عقل نمی‏پذیرد؛ نه می‏توان پذیرفت که خداوند تدبیر امور بشر را نخواسته و نه می‏توان پذیرفت که خداوند خواسته باشد بشر با فکر خود، خویش را تأمین کند، بلکه هم تدبیر جوامع بشری را خواسته و هم راه منحصر آن را وحی دانسته است.
در سوره توبه نیز می‏فرماید: (وما کان الله لیضلَّ قوماً بعد اذ هداهم حتّی یبین لهم ما یتَّقون انَّ الله بکلِّ شی‏ءٍ علیمٌ)۸؛ خداوند هیچ گروهی را به اضلال کیفری گرفتار نمی‏کند، مگر بعد از اتمام حجت؛ سنّت خداوند بر این است که هیچ قریه‏ای را عذاب نکند مگر این که از مرکز آن قریه، سخن وحی و رسالت به گونه‏ای روشن به گوش مردم رسیده باشد: (وما کان ربُّک مهلک القری حتّی یبعث فی أُمِّها رسولاً یتلوا علیهم آیاتنا وما کنّا مهلکی القری الّا و أهلها ظالمون)۹.
اگر بعد از بعثت آن پیامبر و اتمام حجّت با ابلاغ پیام الهی و آشنا کردن مردم به برنامه‏های وحی و رسالت مانند تلاوت آیات و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت، کسی بر جهالت خود لجاجت ورزید و هوای خویش را بر هدایت وحی و رفاه دنیا را بر تحصیل آخرت و اندیشه خویش را بر سروش فرشتگان رجحان بخشید، گرفتار عذاب الهی می‏شود.
منشأ همه این تعذیبها،عداوت مترفان،استهزای متکاثران،سرکشی زمامداران، خودسری جاهلان، هوس مداری عیاشان و هواپرستی دلباختگان طبیعت است که همواره مزاحم سفرای الهی بوده‏اند، به طوری که خداوند می‏فرماید: (یا حسرهً علی العباد ما یاتیهم من رسولٍ الّا کانوا به یستهزؤن  ألم یروا کم أهلکنا قبلهم من القرون أنَّهم إلیهم لا یرجعون)۱۰؛ مگر ندیدند امم پیشین را، که انبیای گذشته خود را استهزا کردند و به دست عذاب سپرده شدند و دیگر باز نگشتند؟
این تزاحم میان جهل و علم و جور و عدل و هزل و فصل و خلاصه باطل و حق از لوازم نبوّت عامه در نشأه ماده است. در جای دیگر می‏فرماید: (وکم أرسلنا من نبّیٍ فی الاوّلین  وما یأتیهم من نبّیٍ الّا کانوا به یستهزؤن  فأهلکنا أشدَّ منهم بطشاً ومضی مثل الاوَّلین)۱۱.
چنین نیست که اگر مترفان و مسرفان یک امّت انبیای خود را استهزا کردند و دعوت آنها را نپذیرفتند، خداوند دیگر پیامبر اعزام نکند و آنها را به حال خود واگذاردبلکه حجت را برآنها تمام می‏کند: (أفنضرب عنکم الذّکر صفحاً أن کنتم قوماً مسرفین)۱۲. حتی اگر تنها یک نفر در روی زمین باشد، باید برای او حجّت حق وجود داشته باشد، زیرا حجت، قبل از خلق و همراه آن و بعد از آن هست: «الحجّه قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق»۱۳.
همان طور که فرا گرفتن احکام و حِکَم بر مردم نادان واجب است، یاد دادن آنها بر دانایان نیز لازم است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در نوشته امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواندم که خداوند از نادانان پیمان فراگیری علم را نگرفت، مگر آن که از دانایان تعهد یاد دادن به جاهلان را گرفته بود چون علم قبل از جهل است: «قرأت فی کتاب علی (علیه السلام) انّ الله لم یأخذ علی الجهّال عهداً بطلب العلم حتّی أخذ علی العلماء عهداً ببذل العلم للجهّال لأنّ العلم کان قبل الجهل»۱۴؛ خداوند قبل از این که بشر عادی را در روی زمین خلق کند، حجت خود، یعنی آدم (علیه السلام)، را آفرید، تا حجت او قبل از خلق وجود داشته باشد، به طوری که وقتی انسانها آقفریده شدند، حجت الهی را ببینند. ممکن نیست خداوند در نتیجه اسراف و اتراف عدّه‏ای، مردم را به حال خودشان رها کند و برایشان رهبر نفرستد.

پانوشت:
۱ـ سوره انعام، آیه ۹.
۲ـ سوره یوسف، آیه ۱۰۹.
۳ـ سوره ابراهیم، آیه ۴.
۴ـ سوره یونس، آیه ۱۶.
۵ـ سوره انفال، آیه ۴۲.
۶ـ سوره اسراء، آیات ۱۵ ـ ۱۶.
۷ـ سوره یونس، آیه ۴۷.
۸ـ سوره توبه، آیه ۱۱۵.
۹ـ سوره قصص، آیه ۵۲.
۱۰ـ سوره یس، آیات ۳۰ ـ ۳۱.
۱۱ـ سوره زخرف، آیات ۶ ـ ۸.
۱۲ـ سوره زخرف، آیه ۵.
۱۳ـ کافی، ج۱، ص۱۷۷.
۱۴. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۱۰؛ کتاب فضل العلم، باب بذل العلم.
برای مطالعه بیشتر، سیره پیامبران در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ص ۵۰ – ۵۴ را بخوانید.

نک: پایگاه جامع شناخت بهائیت