تناقضات شعار «تعلیم و تربیت عمومی و اجباری» در بهائیت
3 بازدید
موضوع: ادیان و مذاهب

یکی دیگر از شعارهای دوازده‌گانه بهائیت، «تعلیم و تربیت عمومی و اجباری» است که پس از گزارش نمونه‌های گفتاری آن، از تناقضاتش با گفتار و کردار سران این جریان پرده برداشته می‌شود:

1. شعارها

الف. عباس افندی درباره تعلیم و تربیت عمومی می‌گوید: «تربيت عموم لازم است و وحدت اصول و قوانين تربيت نيز از الزم امور، تا جميع بشر تربيت واحده گردند. يعني تعليم و تربيت در جميع مدارس عالم، بايد يکسان باشد. اصول و آداب، يک اصول و آداب گردد تا اين سبب شود که وحدت عالم بشر از صغر سنّ در قلوب جاي گيرد».(1)

عباس افندی از فرستادن فرزندان به مدارس غیر بهائی نهی می‌‌کند: «اطفال احبّا ابداً جائز نيست که به مکتب‌هاي ديگران بروند؛ چه که ذلّت امراللّه است و به کلّي از الطاف جمال مبارک محروم مانند، زيرا تربيت ديگر شوند و سبب رسوائي بهاييان گردند.»(2)

ب. اشراق خاوری می‌نویسد که عباس افندی از رسیدن به وحدت عالم انسانی و برابری زن و مرد از راه وحدت تعلیم و تربیت سخن می‌گوید: «حضرت بهاءالله وحدت تربيت را اعلان نموده که به جهت اتّحاد عالم انساني، لازم است که جميع بشر يک تربيت شوند، رجالاً و نساءً و دختر و پسر تربيت واحد گردند؛ و چون تربيت در جميع مدارس يک نوع گردد، ارتباط تامّ بين بشر حاصل شود و چون نوع بشر يک نوع تعليم يابد، وحدت رجال و نساء اعلان گردد؛ بنيان جنگ و جدال بر افتد و بدون تحقّق اين مسائل ممکن نيست، زيرا اختلاف تربيت مورث (موجب ) جنگ و نزاع».(3)

وی در گزارش دیگری از عباس افندی گزارش می‌کند که اگر پیامبری نتواند مردم را تربیت کند، بر حق نیست: «اگر بخواهيم ببينيم انبياء معلّم بوده‌اند يا نه، بايد تحرّي حقيقت نمائيم؛ اگر نفوس را تربيت کرده‌اند و از اسفل جهل و ناداني به أعلي درجهء دانش رسانيده‌اند، يقين است، پيغمبر بر حقّ هستند. اين را کسي انکار نتواند، احتياج به ذکر ديگر نيست که بعضي انکار نمايند».(4)

2. تناقض‌‌ها

الف. بهاءالله خطاب به منکران خود، از جمله صبح ازل و طرفداران او چنين مي‌گويد: «يا ايها الحمير (اي خرها) حق (بهاءالله) آن چه بفرمايد حق است و به کلمات مشرکين باطل نشود».(5)

سیره حسین علی نوری و عباس افندی گواه آن است که این دو از یک سو با خویشان و نزدیکان خود ادب را رعایت نکرده‌اند و از سوی دیگر اینان از تربیت خویشان و نزدیکان خود ناتوان بوده‌اند: «و چون ميرزا يحيي ازل در ادرنه با آثار و اعمال و گفتارهاي برادر بزرگوار (حضرت بهاءالله) مخالفت ورزيد … از درجه‌ي خود و رتبه‌ي اتفاق و اتحاد سقوط يافتند (چون قبلا با بهاءالله متحد و متفق بودند) و متدرجا در الواح و آثار و مرسلات صادره (از بهاءالله) به رموز و اشارات و القابي از قبيل مشرک بالله و عِجل (گوساله) و جُعَل (حشره‌اي که روي مدفوع حيوانات مي‌نشيند) و طاغوت و شيطان و ابليس و برکه (متعفنه؟) خبيثه و طنين ذباب (مگس) و امثالها نامبرده شدند».(6)

بنابر همین تحری حقیقت، روشن می‌شود که حسین علی نوری معلم نبوده است؛ پس بر اساس آنچه از تعالیم بهائیت گذشت، همین دلیل کفایت می‌کند که وی نبی و فرستاده الهی نیز نخواهد بود.

ب. عباس افندی بر خلاف آنچه درباره به وحدت عالم انسانی رسیدن با تعلیم و تربیت گفته است، از تربیت کودکان به گونه‌ای سخن می‌گوید که مایه حسرت دیگران شود: «اطفال خويش را چنان تربيت نمايد که سبب حسرت ديگران گردد».(7)

او خطاب به مخالفان خود از جمله برادرش می‌گوید: «چون ابلهان مغرور خزفند، نه صدف پر گهر. چون جعل سرمست بوي گلخنند، نه رايحه گلشن معطّر. کِرم مهينند در اسفل زمين مکين، نه طيور علّيّين. خفّاش ظلمتند، نه نور پاش افق مبين. هر دم بهانه آرند و چون زاغان جفا در گلخن خزان لانه و آشيانه نمايند».(8)

وی همچنین درباره مخالفان خود می‌نویسد: «ايّها النجمان البازغان في افق محبّة اللّه قد حمي الوطيس و فار التنور و تشهق الطاوس و نعب الغراب و صفر العقاب و خضعت الاعناق و ذلّت الرقاب سبّوح قدّوس ربّ السرّ المصون و الرمز المكنون، انّ في ذلك لآية لقوم يعقلون، فانظر الي ما يقول الغافلون الناكثون الناكصون علي اعقابهم و هم عن فضل ربّك لمحجوبون، ذرهم في خوضهم يلعبون، حتّي يأتيهم نبأ ما كانوا به يستهزءون، سيستدرجهم ربّهم من حيث لا يشعرون، أ تظنّان انّهم يفهمون او يدركون، كلّا ان هم الّا صمّ بكم عمي لا يعقلون، و البهاء عليكما من ربّكما القيّوم».(9)

جالب توجه است که عباس افندی بر خلاف توصیه خود به پیروانش، نوه دختری خود (شوقی افندی) را به مدارس غیر بهائی می فرستد: «هر چند ايشان (شوقی) به بهترين مدرسه حيفا رفتند؛ ولی بي‌نهايت ناراحت بودند، اين مدرسه هنوز موجود است و به اسم دبيرستان برادران مشهور و به آباء يسوعيّيين (مسیحیان) متعلّق است … چون حضرت عبدالبهاء مشاهده فرمودند که ايشان در آن مدرسه مسرور نيستند، لذا تصميم گرفتند، حضرت شوقی افندی را به بيروت بفرستن؛ آنجا در يک مدرسه شبانه روزی کاتوليکی وارد شدند … حضرت سرکار آقا فوراً وسائلی تهيّه فرمودند که حضرت شوقی افندی در دانشکده امريکائی بيروت وارد شوند».(10)

بنابر گزارش‌های فوق، مراد از تعلیم و تربیت عمومی، تعلیم و تربیت دیگران به آموزه‌های بهائیت است، نه آموزش دانش به همگان، اعم از بهائی و غیر بهائی، زیرا عباس افندی می‌گوید: «اطفال احبّا ابداً جائز نيست که به مکتب‌هاي ديگران بروند»؛(11) بنابراین جمله «تربيت عموم لازم است و وحدت اصول و قوانين تربيت نيز از الزم امور، تا جميع بشر تربيت واحده گردند» به معنای همگانی‌سازی تعالیم بهائیت است، نه تعلیم و تربیت عمومی.(12)

پانوشت

1. خطابات، ج 2، ص148.
2. مکاتيب، ج 5، ص 170.
3. پيام ملکوت، ص 222.
4. پیشین، ص 203 ـ 204.
5. بديع، ص 174.
6. اسرار الآثار خصوصي، ج 5، ص 345 ـ 346.
7. مکاتيب، ج 4، ص 50.
8. پیشین، ج 1، ص ‏‏442 ـ 443.
9. پیشین، ج 2، ص 234 ـ 235.
10. گوهر یکتا، ص 26 ـ 27.
11. مکاتيب، ج 5، ص 170.
12. ر.ک: پایگاه جامع شناخت بهائیت.

مقالات مرتبط
1. تناقضات تعالیم بهائیت (1. تحری حقیقت)
2. تناقضات تعالیم بهائیت (2. وحدت عالم انسانی)
3. تناقضات تعالیم بهائیت (3. دین باید سبب الفت و محبت باشد.)
4. تناقضات تعالیم بهائیت (4. تطابق دین با علم و عقل)
5. تناقضات تعالیم بهائیت (5. ترک تعصبات دینی، جنسی و وطنی)
6. تناقضات تعالیم بهائیت (6. تعديل معيشت همگاني و رفع مشکلات اقتصادي)
7. تناقضات تعالیم بهائیت (7. بيت العدل و محکمه کبري)
8. تناقضات تعالیم بهائیت (8. تعليم و تربيت عمومي و اجباري)